خرید بک لینک
تصور سی سالگی همیشه برایم جذاب بوده سی سالگی منمیتواند اوج همه چیز باشد و شروع خیلی چیز هاآن موقع دیگر قطعا تو مال منی! بی هیچ شکی آن جای زندگی دیگر "ما" بودنمان دو نفره نیست احتمالا نفر سومی هم پایش

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31


شنیدم ماهیها حافظشون خیلی کوتاهه ...
در حد چند ثانیه !
ولی فیلها هیچی از یادشون نمیره، هیچی !
من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم ،
چشمهاش آدم رو به مرز نابودی میکشوند ...
واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رو
از دست میدم ، و جاش خرطوم در میارم ...!

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

کلیدها به همون راحتی که در رو باز میکنند، قفل هم میکنند ...!کاش یه تکّه سنگ بودم، یه تکه چوب، مُشتی خاک ! کاش یک نانوا بودم، یک خیاط، دست فروش دوره گرد، پزشک، وزیر، یک واکسیِ کنار خیابان !کاش کسی بو

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

متاسفانه دنیا بیش از اینکه عادلانه باشد
ظالمانه است
و این را منی میفهمم که هر روز
از دور ترین فاصله ممکن به تو فکر میکنم
و برای عکسهایت شعر میبافم...

به یه جایی رسیدم
که حتی خدا هم نگاهم میکنه میگه:
چرا هرکاری میکنم تو حالت خوب نمیشه لعنتی....

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

دوست داشتنت
حد وسط نداشت ..!
بودَنت را یڪ جور
نبودَنت را جور دیگر ..
اصلا
این قلب خراب شدہ را
هرطرفے مے گذاشتم
دوستت داشت ..!!!

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

"نفسم" تنگ شده یار جفا پیشه من
جور تو تیغ زده بر رگ وبر ریشهءمن

نفسم بند به "چشمان سخن چین" تو بود
وای بر من که شدی غافل از اندیشهء من

من همه "مهر" شدم پای تو باقی ماندم
تو در این فکر که چون ترک کنی بیشهء من

کاش باور بکنی "عشق" چه ها با من کرد
تو زدی قید من ای "عشق ستم پیشهء" من

روز اول سخن از لطف و صفا میگفتی
"ناز شصتت" که زدی تیشه بر اندیشه من

"خوب" و "جنتلمن" و" آقا"... چه بگویم از تو
باز دلتنگ توام "یار هنرپیشه من"

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...مثلا یک قرن ... !من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...م

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

اول هر صبح واسه اینکه خیالم راحت بشه اول یه نگاه به عکست میندازم ..خیالم که راحت شد چند بار میبوسمش ....

بعد روزمو شروع میکنم......

کار هرروزمه.....

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

- چرا کشتیش؟
+ دلم برای شما تنگ شده بود آقای قاضی!

اینو که خوندم خیلی خندیدم .....البته بعدش گریم گرفت ....

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:31

صفحه بندی